محمد يار بن عرب قطغان

327

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

رفيعه به جنگ گرفته شود ، هر آينه موجب تخريب اماكن و غارت رعايا و سفك و مأواى ( 196 ب ) برايا خواهد بود . بنابرآن از اوج سركشى و جبارى به حضيض مذلت و زارى آمده ، از روى نياز عرضه داشتى نوشته به درگاه فلك اشتباه عباد الله سلطان ارسال فرمود . مضمون صحيفه آنكه : جز آستان توام در جهان پناهى نيست * سر مرا بجز اين در حواله گاهى نيست 280 اگر آن حضرت واسطه شده قدم شفاعت در ميان نهد تا عفو كامل حضرت اعلى خاقانى از سر جريمهء اين كمينه درگذرد و عاطفت شامل ، خط نسيان بر صفحهء گناه سابق به مراحم خسروانه و عواطف پادشاهانه مخصوص شد ، مراسم بندگى و اطاعت‌دارى و لوازم عبوديت و خدمتكارى بجاى آورد . چون حضرت سلطان بر مضمون عرضه اطلاع يافت ، بىتوقف به عتبهء رفيعه خانى شتافت و دست اميد در ذيل شفاعت آن حضرت زده ، قاضى شريعه را درخواست نمود . و آن حضرت شفاعت برادر را تلقى به قبول فرموده و رعايت جانب برادر كرده ، از خواهش او تجاوز ننمود . و قاضى شريعه از عنايت آن حضرت اميدوار بوده از روى عجز و اضطرار از شهر بيرون آمده ، ترك حصار داد و پيشكش‌هاى لايق و تحفه‌هاى متناسق روىبه‌روى سلطان نهاد و به مجلس معلّى حضرت ، امرا و اركان دولت درآمده ، راه يافت و روى نياز بندگى بر خاك عجز و سرافكندگى مانده ، دست خضوع و خشوع در دامان اعتذار و ذيل استغفار آويخت . چون قلعهء تركستان كه مشهورترين قلاع دشت قبچاق است در قبضهء اقتدار آمد ، حكم فرمود جماعه‌اى كه در آن ولايت پاى در طريقهء معاندت مانده ، سر منازعت ( 197 الف ) افراخته بودند به تخصيص نوروم بىقيات و مسكين بهادر و غيرهما به زخم شمشير آبدار آتش كردار از پاى درانداختند و تن ايشان را به باد بىنيازى بردادند و عامهء رعايا و فقر در كنف حمايت جاى دادند ، به احوال ايشان كما ينبغى پرداختند و فتح‌نامه‌ها تحرير نموده مصحوب جمعى به اطراف و اكناف فرستادند و آوازهء اين فتح در تمامى ربع مسكون منتشر گشت . و خاقان سكندرنشان حكومت ولايت تركستان به يارى بى بن ساتلغان‌بى عنايت نموده ، در اترار سيونج قرا بهادر را گذاشت . و اين‌چنين در هر جاى خجسته رأى و در مقامى سردارى تعيين نموده ، لواى عزيمت به صوب بخارا برافراخت . چون آوازهء مراجعت